شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای بهمن, ۱۳۹۱

تقدیر و سرنوشت

بدون نظر

بالاخره جواب نتیجه درخواست های دانشجویان برای تبدیل از آموزش محور به پژوهش محور آمد. نمی دانم باید بگویم متاسفانه یا خوشبختانه اسم من جزو این افراد نبود. راستش را  بگویم حسابی پکر و افسرده شدم از این نتیجه. هر بار با خودم می گویم حتما خیری در این هست و شاید خدا برایم بهتر از این را میخواهد و من نمی  دانم. گاهی وقت ها در بعضی خواسته ها اصرار زیاد داریم که انجام شود ولی خیری در آن نیست و وقتی خدا دعای ما را اجابت نمی کند بسته به میزان اعتقاد و ایمان هر شخص، کمی دلگیر می شویم که چرا آن چیزی که مطلوب مان  بود حاصل نشد. بعد ها می فهمیم ، در همین دنیای خاکی یا در سرای باقی، خیرمان در آن خواسته و دعا نبود و آن وقت خوشحال و راضی خواهیم شد.

شاید هم باید پیگیر این مساله باشم و راه های مختلفی را بروم که وضعیت آموزشی ام تبدیل شود. ولی می خواهم اعترافی بکنم. اعرافی برای خودم که در آینده ممکن است این نوشته را چنیدن بار حداقل خودم بخوانم. اگر در طول سال های تحصیلم کمی ، فقط کمی تلاشم را بیشتر کرده بودم الان من هم یا دانشگاه روزانه قبول شده بودم یا اینکه جزو لیست دانشجویان پژوهش محور. این نهیب را بارها و بار ها به خودم زده ام. نمی دانم چه چیزی در درونم به من گوشزد می کرد که الان موقع بیخیالی و تنبلی نیست، الان موقع پشت گوش انداختن فلان کار نیست و من هر بار با علم به این نهیب باز هم توجهی نمی کردم.

به خاطر دارم در یک سال در دوره کارشناسی معدلم بالای ۱۷ شد و فقط به خاطر اینکه آن ترم به ندای درونم توجه می کردم و هر بار که یادآوری می شدم توسط ندای مذکور، به تذکراتش گوش می دادم  و این شد که تنیجه دلخواهم را می گرفتم.

نمی دانم شاید بس که درگیری ذهنی ام زیاد تر شده صدای درونم را نمی شنوم و یا اینکه می شنوم و صدا ها و مشغله های دیگری مرا به آن ها مشغول می کند. من از این ندا ها و الهامات و صدای درون به عنوان رسول باطن یا رسول درون یاد می کنم.