شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

از شروع تحصیلم در کارشناسی ارشد اخبار خوبی از وی نشنیده بودم. استادی است که معلوم نیست چگونه نمره می دهد، چگونه ارزیابی می کند، سخت گیر است، دقیق برگه را صحیح می کند و غیره. ترم گذشته بالاجبار درس الگوریتم های ترکیبیاتی در بیوانفورماتیک را با وی داشتم. گیج و مبهوت از اینکه خدا […]

بایگانی برای فروردین, ۱۳۹۲

برای عمو قاسم

بدون نظر

گوشی موبایلش زنگ می خورد. گفتم : “گوشیت داره زنگ می خوره ها، نمی خوای ببینی کیه؟” گفت: “شماره غریبست شاید از همون غافلگیری هایی باشه که خوشم نمیاد. ولش کن بابا” دوباره هم زنگ خورد و جواب نداد. بعد از مدتی پیامکی آمد از همان شماره. گفت :” پیامک اومده من زهرا هستم.گوشی روو بردار کارت دارم” گفتم : “زهرا کیه؟” گفت : “دختر عموقاسم” و رفت که با دختر عمو قاسم صحبت کند. در حین صحبت که خوب متوجه نمی شدم صدایش بلند شد ” کیییییی؟!!! عموقاسم؟؟!!!!” و کمی بعد گفت “تسلیت میگم…” حدس زدم که چه شده ولی منتظر ماندم تا تلفنش تمام شود و شرح ماجرا را بپرسم. تلفن تمام شد و سریع داخل اتاق شدم و پرسیدم : ” چی شده؟!!!” گفت: “عمو قاسم فوت کرده…با موتور تصادف کرده و ۲۱ روز هم در آی سی یو بیمارستان هم بستری بوده و ۶ بهمن هم از دنیا رفته….” یک لحظه قیافه عمو قاسم جلو چشمانم آمد. برای اولین بار با کلاه سبز رنگش فکر کنم کنارم روی زمین نشسته بود وبا هم گرم صحبت بودیم.با لهجه ی شیرین ترکی اش با من حرف می زد و از خاطرات جنگ و جبهه و روستایشان که چقدر جمعیت دارد و چه چیزی در انجا بعمل می آید و … صحبت می کرد. چندین بار از من پرسیده بود که کی می آییم روستا و من می گفتم ان شالله به زودی…دو سال پیش هم از تصادف موتورسیکلت که منجر به ضربه مغزی شده بود جان سالم بدر برد ولی اینبار هم باز با همان موتور سیکلت تصادف کرد و پر کشید. خدا رحمتش کند.


تلقین جمعی،باور فردی

بدون نظر

از شروع تحصیلم در کارشناسی ارشد اخبار خوبی از وی نشنیده بودم. استادی است که معلوم نیست چگونه نمره می دهد، چگونه ارزیابی می کند، سخت گیر است، دقیق برگه را صحیح می کند و غیره. ترم گذشته بالاجبار درس الگوریتم های ترکیبیاتی در بیوانفورماتیک را با وی داشتم. گیج و مبهوت از اینکه خدا آخر و عاقبت ما را با این استاد بخیر کند. این استاد آموزشیاری داشت که به پیروی از آنچه از استاد شنیده بودم بسیار تمرین می داد و باید حل می کردیم. با اینکه آموزشیار تمرین می داد جهت حل کردن اوایل ترم مشکل داشتم. همانند بچه دبیرستانی ها که هر هفته تکلیف باید برای هفته ی بعد آماده می کردند، شده بود حکایت کار ما.حتی یک بار با وی درگیری لفظی پیدا کردم و منجربه کدورتی شد از طرف من برای ایشان.

امتحان پایا ن ترم خیلی شبیه به آنچه که از نوع سوال های استاد دیده و شنیده بودم ،طرح شده بود.نمره های حل تمرین و فعالیت کلاسی داده شد. نمره بالاتر از ۵ هم در لیست نمره ها دیده میشد! تعجب کردم که این ها در طول ترم چه کردند که حتی بالاتر از نمره ای بود که اوایل ترم استاد در نظر گرفت. به هر حال نمره نهایی اعلام شد وهنگامی که نمره نهایی سایر دانشجویان را نگاه می کردم چند لحظه ای مبهوت نمره ها بودم. ۱۵ نفر نمره ی ۲۰! وقتی به دانشجویان سال های بالاتر که در حال دفاع از پایان نامه بودند وضعیت نمره ها را گفتم باورشان نمی شد. همانطور که من باورش برای من سخت بود. همین وضعیت برای درسی به نام نظریه علوم کامپیوتر در سال گذشته هم اتفاق افتاد ولی نه با این تعداد نمره ی ۲۰٫

نتیجه ۱: این تجربه به من نشان داد که سهم تلقین جمعی دیگران موجب تاثیر در ساختار های فکری و دیدگاه های فردی می شود.
نتیجه۲: تعیین هدف مهمترین عامل پیروزی است. چرا که آن هایی که نمره ی ۲۰ گرفته بودند به اینکه این استاد چطور استادی است کاری نداشتند. تلاش کردند که بالاترین نمره را از این درس بگیرند و گرفتند.
نتیجه۳: هرکس هرچقدر تلاش کند به همان اندازه تاثیرش را خواهد دید. فعالیت طول ترم به هر شکلی باعث شد که نمره ی فعالیت کلاسی برخی از دانشجویان به ۶٫۷ از ۵ نمره نیز برسد!

پ.ن: امیدوارم سال خوبی را شروع کرده و پیش رو داشته باشید.