شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

در دفتر کار خود نشسته ام. آقای “ع” می آید جلوی در و پس از سلام میگوید چند لحظه بیرون کاری با من دارد. حدس می زدم چه کاری باشد. می روم بیرون و او سرش را پایین می اندازد و می گوید: “آقای خ شرمنده سیصد تومن داری بهم قرض بدی تا آخر برج […]

بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۹۳

گسترش روزی برای هر کس…

بدون نظر

در دفتر کار خود نشسته ام. آقای “ع” می آید جلوی در و پس از سلام میگوید چند لحظه بیرون کاری با من دارد. حدس می زدم چه کاری باشد. می روم بیرون و او سرش را پایین می اندازد و می گوید: “آقای خ شرمنده سیصد تومن داری بهم قرض بدی تا آخر برج که حقوقمو میدن بهتون بر می گردونم؟” حدسم درست بود. کمی فکر کردم و با شوخی گفتم :”اووو سیصد تومن؟!! صدوپنجاه تومن تا فردا دستم میرسه و بیا بهت بدم”. سرش را انداخت پایین و کمی فکر کرد و گفت:”باشه بقیشو از یکی دیگه قرض می کنم ” راستش را بخواهی سیصد تومن هم داشتم ولی نگرانی عجیبی که ممکن بود تا آخر ماه خودم هم دچار مشکل شوم باعث شد که صدوپنجاه تومان را بگویم. در راه بازگشت به طرز عجیبی در پمپ بنزین تصادف کردم! صف بغل ناگهان خالی شد و ماشین جلویی برای آنکه این موقعیت استثنایی را از دست ندهد بدون اینکه از آینه عقب را نگاه کند که ببینید ماشینی ، انسانی، درختی، چیزی هست یا خیر دنده عقب را زد و با ماشین ما برخورد کرد. برای تعیین خسارت زنگ زدم به لوازم یدکی وقیمت قطعاتی که آسیب دیده همراه با اجرت تعویض و دستمزد صافکار را پرسیدم. سرجمع میشد ۱۵۰ تومان! یک لحظه یاد ۱۵۰ تومانی که قرار بود به آقای”ع” قرض بدهم افتادم و ماجرای حساب و کتاب کردن که چند خط بالاتر عرض کردم.

برای سیستم گاز ماشین با پدرم به سراغ تعمیرکار رفتیم. اینکه چقدر طول کشید و چه سختی هایی کشیدیم بماند برای پستی جداگانه. آخر کار دستمزد تعمیرکار دقیقا ۱۵۰ تومان شد. من هم همان ۱۵۰ تومانی که بابت خسارت ماشین گرفته بودم را دادم. موقعی که می خواستم پول را بدهم با خودم گفتم: “دیدی؟ اون از ۱۵۰ تومن بیشتری که برای قرض دادن تعلل کردی، اونم از تصادف و خسارتش، اینم از دستمزد تعمیرکار که وجه مشترک همه اینها ۱۵۰ تومن بود.” دلم بد جور گرفته بود و از دست خودم به خاطر حساب کتاب کردن پیش خودم حسابی شاکی بودم. دیروز تلفن همراهم زنگ خورد و عزیزی از پشت تلفن بهم گفت: “صدو پنجاه تومن ریختم به حسابت برو بردار فعلا نمیخوام پول رو”… و من مات و مبهوت به دیوار روبرو خیره شده بودم.

له مقالید السموات و الارض یبسط الــرزق لمن یشاء و یقدر إنه بکل شیء علیم (شوری – آیه ۱۲)؛
کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست. روزی را برای هرکس بخواهد گسترش می دهد یا تنگ می گرداند. او همه چیز آگاه است.

خدایا، اینکه گاهی یادمون میره خدایی هم هست رو نگذار به حساب اینکه ما از روی عمد فراموش کردیم که همه عالم در سلطه اراده و قدرتت هست. بگذار به حساب فراموشکاربودنمون که البته این فراموش کار بودن خیلی مواقع بد جوری کار دستمون میده.